کلانتری یازده
-
تاریخ: 1399/2/2 ساعت: 13:56
نداشتن توجرم کمی نیستبرگرداین پروندهاین آغوشهنوز باز است ...
سال 99
-
تاریخ: 1399/2/2 ساعت: 13:56
سلام بابایی. وقتی سال 1399 شروع شد تو هنوز به دنیا نیومده بودی. سال گره خورده بود به اتفاقات سال قبل. سال و با یه بیماری بی سابقه شروع کرده بودیم که تمام جهان و گرفتار کرده بود. آدمایی که ظاهرا سرما م
دنبال جادو باش بابایی
-
تاریخ: 1399/2/2 ساعت: 13:56
این دنیا ظاهرا خیلی منظم و منطقی به نظر میاد ولی اگر بویایی کار درستی داشته باشی می فهمی یه جاهایی از شهر به جادو آغشته است. مثل شنیدن یه آهنگ قدیمی وسط خیابون. آهنگی که بیست ساله نشنیدی. یا جاهایی قد
زور آزمایی
-
تاریخ: 1398/12/21 ساعت: 5:18
هرگز زیر بار حرف زور نروهر چند اکثرا این بار حرف زور بودهکه روی ماست
وقتشه
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 14:11
شاید وبلاگ وقتشه کلمه برگردیم ...
فشار
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 14:11
پا وبلاگ فشار کلمه ی کردن اصلا عاقلانه نیست خصوصا وقتی رو دلت پا گذاشتی ...
بلاگفاک
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 14:11
درد دارد اما دقیقا شیرینی این درد همان چیزیست که می خواهم. به کامنت پست های قدیمی سر می زنم. سال های پیش از 92 و 91. با اکثر اسامی تصویر های مبهمی از پیشانی وبلاگش به مقابل چشمانم نقش می بندد. دقیقا ر
مرگ
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 14:11
وقتی از انقراض نوعی پلنگ، لک لک، خرس و یا هر موجود دیگری حرف می زنیم، شک نداریم که پس از مرگ آخرین نسخه باقیمانده از آن موجود، دیگر قادر به دیدن آن نخواهیم بود. نه قادر به تولید مجدد و بازنشر آن خواه
جام جهانی
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 14:11
ایران یک بر صفر پیروز می شود. کمتر از دو ماه تا مراسم ازدواج فاصله داریم و طبق برنامه چند کار ریز و درشت هست که پولش نیست! صدای بوق از کوچه و خیابان تا نیمه های شب به گوش می رسد. انگار تمام شهر به عرو
جنون دیواری
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 14:11
به آینه نگاه می کنم. او نیز به من نگاه می کند. یک اتفاق از پیش تعیین شده! دستم راستم را بلند می کنم. هنرمندانه تکرار می کند. بدون لحظه ای درنگ! کمی زاویه ام را نسبت به آینه تغییر می دهم تا دنیای درون
فاصله یه حرف ساده است
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 14:11
به تو فکر می کنمو به فلسفه وبلاگ فاصله کلمه وبلاگ فاصله کلمه مجموعه ای است از حجم های تهیمقدار قابل توجهی از هیچکه میان دو نفر به دقت چیده شده است به وبلاگ فاصله کلمه فکر می کنمبه این حجم از هیچکه چطور " هیچ " می تواندهمه چیز را تحت شعاع قرار دهد به تو فکر می کنمو به فلسفه وبلاگ فاصله کلمه که متضاد ...
ما فقط دو تا وبلاگنویس بودیم!
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 14:11
بهتره این تنها تصویر رنگی این وبلاگ باشه :)
لالا لا لا
-
تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 14:11
به لحظه ای فکر می کنم که کودکم را روی پای خود خوابانده ام. کودکم به من خیره شده و از نگاهش مطمئنم که این لحظه را در سی و چند سالگی به خاطر خواهد آورد. نور کم جان خانه خبر از پایان همهمه بیداری می دهد.
بوق آخر
-
تاریخ: 1397/2/19 ساعت: 5:02
تلفن و بر می داری و شماره می گیری. صفر نهصد و سی ... و صبر می کنی. بوق ا
2 مهر 1395
-
تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 11:59
ما فقط دو تا وبلاگنویس بودیم ...
نمی شناسمش !
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 14:15
کاش
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 14:15
کاش می شد در شعر هایم زندگی کنم همان سرزمینی که هنوز از آن کوچ نکرده ای
افسردگی
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 14:15
تو را خوب می شناسم. تو سرخی خونی بودی که از زانوی کودکی ام چکید. تو دست نوازش آن آقای قد بلند بودی. یا شاید 25 تومانی که کم داشتم تا بستنی شوم. مانتوی صورتی! تو تست های نامفهوم کنکور هنر بودی. تو " ده تومن پیش ، ماهی پونصد ". تو آگهی استخدام ! تو غول غمگین پنهان شده زیر سنگ فرش های خیابان سی متری ان...
از دست تو
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 14:15
انگار با احساس خوبم همدست بودی دستانت را که می گرفتم حس خوبی به من دست می داد
آخرین سنگر
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 14:15
محاصره شدم. هیچکس اینجا نیست. منم و سنگر رو به سقوط و البته این نارنجک که چند لحظه پیش مهمون سنگرم شد. چشمام و می بندم. سعی می کنم همونطور که بودی تصورت کنم. در حال زمزمه کردن مرغ سحر. با همون ژاکت قرمز و ... صدا میاد. دو، سه، چهار. اینجا ضیافت نارنجک هاست. دوباره چشمام و بستم. روبروم ایستادی. میخوا...